در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسین می گریند ! حسینی که آزادانه زیست و آزادانه مرد .(دکتر شریعتی )
امروز از سرکار زودتر تعطیل شدیم . تعطیلمان کردند ! تا در مراسم هتک حرمت به عاشورای حسینی شرکت کنیم . تعجب نکردیم چون این عمل بار ها و بارها در مراسم مختلف تکرار شده است و اما این بار ....
در جنگ صفین وقتی عمار یار کهنه کار پیامبر توسط لشگر معاویه به شهادت رسید عده ای به امیرالمونین وقت اعتراض کردند که یا امیر المومنین ما یکی از اصحاب پیامبر را کشته ایم به مردم چه جوابی بدهیم ؟ معاویه در جواب گفت : خونخواهی عمار را از ما نخواهید . مقصر آن کسی است که باعث شده عمار در این جنگ شرکت کند و کشته شود !!!
در جنگ دیگری که وصفش را بارها شنیده ایم قرآن را بر سر نیزه کردند و هرچه امیر المونین وقت فرباد زد که ای مردم قرآن ناطق منم به گوش کسی نرفت که نرفت .
در عجبم که تکرار تاریخ که این روزها به کرات از آن یاد می شود چرا مارا به خود نمی آورد . چرا ما را به فکر وا نمی دارد . چرا ....
در ایام محرم مستندی تهیه می کردیم و از مردم سوال می پرسیدیم که سه جمله از حسین برایمان بگویید . جماعتی که تا ساعاتی پیش در تکیه آن حضرت مشغول سینه زنی بودند تا دو جمله که می آمدند دایره اطلاعاتشان به ته دیگ می خورد و در جواب می ماندند و ما می ماندیم و دوربین .
امروز همان جماعت را دیدم که در خیابان برای هتک حرمت امامشان به صف شده اند و شعار مرگ بر منافق سر می دهند . حوادث تاریخ به سرعت برایم مرور می شد و به خودم می گفتم که به راستی اینها فقط از ندانستن ما و نفهمیدن ما سود میبرند . به قول معروف اگر خر باشیم بارمان می کنند . اگر گاو باشیم می دوشنمان و اگر اسب باشیم سوارمان می شوند . اما واقعا زمان بیداری این مردم فرا نرسیده است ؟ زمانی نرسیده که به خودمان هی بزنیم ! زمان آن نرسیده که مغلوب جنگ تبلیغاتی رسانه ی بی هویت کشور عزیزمان ایران نشویم . زمان آن نرسیده که قدمی برای فهمیدن بر داریم ؟
و اما برادران و خواهران جنبشی خودم را توصیه می کنم به صبر و بردباری . در این مقطع حساس باید به هوش بود . باید ایستاد وصبر داشت . باید بود ....
و برای برادران و خواهران مخالف افق دیدی وسیع تر از آنچه می بینند آرزو می کنم .
و در آخر به آنان که با ما سر جنگ دارند :
ما بچه های جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم !
پارلمان نیوز از بازداشت مرتضی حاجی مدیرعامل بنیاد باران و رسولی قائم مقام این مرکز خبر داد.
به گزارش پارسینه به نقل از رویترز ، ساعت سه بامداد ، دکتر ابراهیم یزدی در منزلش بازداشت شده است.
خبر گزاری برنا از بازداشت شدن سید حسین موسوی تبریزی، محقق حوزه، دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل انقلاب در دوران رهبری امام خمینی خبر داد. اگر چه مدتی بعد جهان نیوز این خبر را تکذیب کرد.
عماد الدین باقی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر نیز بازداشت شده است.
وی با بیان اینکه ماموران حتی اجازه حجاب کردن به من و دختران را نمی دادند و با اصرار قصد ورود به منزل را داشتند گفت:با ورود به منزل تمام خانه را برای تفتیش بهم ریختند.
کمالی خاطرنشان کرد:این افراد با بی حرمتی و الفاظ رکیک به من و دخترهای آقای باقی فضای منزل را متشنج کرده و بی احترامی فراوان داشتند.
وی تاکید کرد:ماموران کتاب های مجاز،پایان نامه ها،اوراق مرکز پژوهش های آقای باقی،پول خمسی که نزد ایشان برای تحویل به آقا بود مدارک و اسناد مربوط به انتشارات،کامپیوتر،سی دی و عکس های خانوادگی و... را با خود بردند.
همسر عمادالدین باقی تاکید کرد:هنگامی که آقای باقی را از منزل می بردند ایشان با قرائت آیه ای ما را به صبر دعوت کرده و گفتند خودشان هم با اعتقاد به راهی که رفته اند در این راه صبر خواهند کرد در این هنگام یکی از ماموران خطاب به خانواده گفت عمر ایشان آنقدر کفاف نمی دهد.
وی ادامه داد:با این جملات قصد داشتند تنش در منزل را بیشتر و به نحوی ما را تهدید کنند.
در خبر دیگری یک منبع نزدیک به میر حسین موسوی از بازداشت مشاوران ارشد مهندس موسوی خبر داد.
بر اساس این خبر، علیرضا بهشتی شیرازی-مدیر سایت کلمه، بهزادیان نژاد و باقریان از مشاوران ارشد موسوی صبح امروز بازداشت شدند.
همچنین اخباری از بازداشت شدن بعضی فعالان اصلاح طلب نظیر مهدی عربشاهی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت و دکتر محمد صادق ربانی استاد دانشگاه تهران در حوادث دیروز دیده میشود
به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت پدر محسن روح الامینی که از سوی رهبر معظم انقلاب نیز مورد توجه قرار دارد ضمن انتقاد شدید از بی توجهی به مسئله افرادی که در جنایات کهریزک مسئول بوده اند ،خطاب به روح الله حسینیان، رییس فراکسیون حامیان دولت در مجلس و رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی گفته است: انتصاب متهم ردیف اول پرونده کهریزک به مسئولیتی مهم، مانند دادن مدال به وی قلمداد می کنم به گزارش آینده دکتر روح الامینی که بشدت درگیر و پیگیر چگونگی قتل فرزندش بوده است در جریان گفتگو با روح الله حسینیان گفته: اقدام احمدی نژاد در انتصاب متهم ردیف اول پرونده کهریزک مانند دادن مدال به ناخدای ناو وینسنت پس از هدف قرار دادن هواپیمای ایرباس حامل مسافران ایرانی بوده است گفتنی است قتل محسن روحالامینی، فرزند عبدالحسین روح الامینی، معاون وزیر بهداشت در دولت احمدی نژاد و مشاور ارشد محسن رضایی که با اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح مشخص شد بر اثر ضرب و جرح در بازداشتگاه کهریزک بوده، بازتاب گسترده ای در کشور یافت و موجب توقف جنایت در این بازداشتگاه شد. رهبر انقلاب از گذشته پدر محسن روح الامینی را دورادور میشناختند و وی در دیدار اساتید با رهبری از عدم استعفای مسوولان مقصر در ایران به شدت انتقاد کرد. در هفته های اخیر عبدالحسین روح الامینی به همراه همسرش ملاقاتی یک ساعته با رهبر داشتهاند. قبلا اعلام شده بود گزارش حوادث پس از انتخابات، از جمله کهریزک پس از گذشت 6ماه این هفته قرائت میشود.
متن پيام به نقل از پايگاه اطلاع رساني آقاي صانعي به شرح زير است :
شب گذشته حضرت آیت الله العظمی صانعی در تماس تلفنی با جناب آقای مهندس موسوی دام عزه ضمن اظهار تاسف و تالم شدید از وقایع و فجایع ظهر عاشورای حسینی در تهران ، شهادت مظلومانه آقای سید علی موسوی خامنه خواهر زاده مهندس موسوی را به ایشان و خانواده آن شهید تسلیت گفته و از خداوند منان برای آن فقید سعید رحمت و رضوان الهی را مسالت نمودند.

تو کشف می کنی که زندگی تقریبا گذراندن امتحان معنوی است . اربابان کلیسا توضیح می دهند که خداوند بشر را در مرکز جهان خاص خود که به وسیله تمامی کیهان احاطه شده قرار داده است آن هم برای یک هدف واحد : برای به دست آوردن یا از دست دادن رستگاری . و در این امتحان تو باید به درستی میان دو قدرت مخالف دست به انتخاب بزنی . قدرت خداوند و وسوسه های کمین کننده شیطان .
اما بدان و آگاه باش که در مواجهه با این منازعه تنها نیستی . در واقع به عنوان یک فرد تو برای تعیین وضع و موقعیت خود در این زمینه صاحب صلاحیت نیستی . بلکه این کار در قلمروو صلاحیت اربابان کلیسا است . آنها در آنجا ناظرند که کتاب مقدس را تقسیر کنند و به تو بگویند که در هر گامی که بر می داری آیا همراه و در کنار خداوند هستی یا به وسیله شیطان اغفال می شوی . اگر از تعالیم آنها پیروی کنی به تو اطمینان می دهند که پس از مرگ اجر وپاداش نصیبت خواهد شد . اما اگر نتوانی مسیری را که آنها توصیه و تجویز می کنند در پیش بگیری ، آنوقت خوب ... مورد لعن و تکفیر قرار خواهی گرفت .
در اینجا مسئله مهم فهمیدن این نکته است که تمامی جنبه های دنیای قرون وسطی بر حسب مسائل مربوط به آخرت تعریف و بیان شده است . تمامی پدیده های زندگی از توفان و رعد و برق اتفاقی یا زمین لرزه و تابرداشت محصول خوب یا مرگ کسی که عزیز است ... همه و همه به اراده خداوند یا بدخواهی شیطان تعیین می شود . عوامل جوی و جغرافیایی یا باغداری یا بیماری معنی و مفهومی ندارد . همه اینها بعدها پدید می آید و تا حالا که تو تماما به کشیشها اعتقاد داری پس این دنیا به طور مسلم تنها از طریق عوامل معنوی عمل می کند .
"خوب تصور کن که آن واقعیت کم کم در هم می شکند ".
نگرش قرون وسطایی به جهان ، نگرش تو به جهان در قرنهای چهاردهم و پانزدهم به تدریج از هم جدا می شوند . اول تو متوجه برخی کج اندیشیها و نادرستیها از سوی خود کشیشان می شوی : مثلا می بینی که در خلوت عهد و قرار درستی و پاکدامنی شان را می شکنند ، یا وقتی که مقامات حکومت از فرامین کتاب مقدس سرپیچی می کنند با نادیده گرفتن و چشم بستن بر آنها انعام و چاداش می گیرند !!!
این کجروی ها و نادرستی ها به تو هشدار می دهند ، زیرا همین کشیشها خود را تنها رابط و عامل پیوند میان تو و خدا قلمداد می کنند . توجه داشته باش که آنها تها مفسران کتاب مقدس هستند ، یگانه داوران رستگاری تو .
ناگهان تو در وسط شورش و طغیان تمام عیار قرار می گیری . گروهی به رهبری مارتین لوتر خواهان جدایی کامل از مسیحیت پاپی است . آنها می گویند که کشیشها فاسد هستند و می خواهند که سلطه آنها بر اذهان مردم پایان پذیرد . کلیساهای جدید بر پایه این افکار که هر کسی بتواند شخصا به خط و کتابت دسترسی داشته باشد و آنها را همانطور که هستند ، بدون هیچ میانجی ، تفسیر کنند شکل می گیرد .
در برابر دیدگان ناباورتو ، این شورش به نتیجه می رسد . کشیشها کم کم از میدان به در می شوند . قرنها بود که اینها واقعیت را تعیین می کردند و حالا جلوی چشمت اعتبارشان را از دست می دهند . اتفاق نظر آشکار درباره ماهیت جهان و درباره هدف بشر که بر پایه تعبیر و توصیف کشیشها استوار بود ، فرو می پاشد .
چون پرنده ها رو می ترسونه .
ولی من دوسش دارم
چون تنهایی رو درک می کنه !
شنیدهام که شبانه تو را در گوشهای از گورستان مدفون کردهاند، چه احساسی بدتر از غربت! چه غریبیم در خانه خودمان! چقدر درد کشیدهایم در این سرای اندوه...
کاش گربه کوچکمان هیچگاه نفت نداشت، کاش از نبود این همه نعمت به دیگران التماس میکردیم، کاش زمینهایمان خشک بود و کویر، کاش سرزمینمان سرزمین 4 فصل نبود، کاش زیبا نبود، کاش عظمت نداشت، کاش فرهنگ و گذشتهای نداشت که به آن ببالیم! شاید در آن صورت کسی در این سرزمین تشنه قدرت نبود، شاید کسی تو را به خاطر پول و قدرت شبانه دفن نمیکرد، شاید اصلاً تو کشته نمیشدی برای آزادی!!!
هیچگاه به اندازه امروز به مردگان غبطه نمیخوردم؛ اما این روزها به تو غبطه میخورم. به تو که مادرت هنوز چشم انتظار بازگشتت به خانه است. به تو که پر از آرزو بودی، پر از رؤیاهای قشنگ، پر از شور و اشتیاق بودی و انگیزه...
چه کسی دلش آمد بدن زخمی و رنجورت را بیصدا به خاک بسپارد؟ کاش آن لحظه من کنارت بودم... تو غریب نیستی عزیزم! من غریبم که در دنیایی از نفرت و گناه جاماندهام...
تولدت مبارک، که قدم به دنیایی گذاشتی که هرچه باشد از اینجا بهتر است.
گل قشنگ من! افتخار ایرانم، کاش ایرانم ویران بود اما فرزندانش را شبانه به دل خاک نمیسپردند.
عزیزکم! شرمنده چشمان همیشه منتظرت هستم، شرمنده مشتهای گرهماندهات هستم، شرمنده جوانی به ثمر نرسیدهات هستم... شرمندهام چون من ماندهام و تو رفتهای و من برای رفتنت سکوت را گزیدهام... شرمنده توام عزیزم...
عزیزم، به دیدنت میآیم! به سرزمینی که غریبانه در آن به خواب رفتهای، چه مقدس میشود این زمینها! چه با عظمت میشود مزارهای بدون نام با ابهت گلهای افتخار و اشکهای به جامانده از خشم و انتظار... اندوهوار به دیدنت خواهم آمد! عزیزکم، افتخار ایرانم...
در دوران حكومت استبدادي و جابر محمدرضا پهلوي، ساواك (سازمان اطلاعات و امنيت كشور) در تمامي شئون زندگي ايرانيان دخالت ميكرد. اولين رئيس ساواك سپهبد تيمور بختيار، فردي قلدر و روانپريش بود كه دوران كودكي و نوجواني سختي را گذرانده و به همين سبب مجموعهاي از عقدههاي روحي و رواني بود. انتصاب وي به رياست دستگاه سركوب شاه به همين دلايل بود، زيرا مستشاران خارجي كه ساواك را سازماندهي كرده بودند به خوبي ميدانستند فردي كه داراي عواطف انساني و سلامت روح و روان باشد حتي نميتواند به يك گنجشك و يا يك گربه آسيب برساند، چه برسد به آنكه دست و پاي مردم را بشكند و آنها را روي تخت فلزي و چراغ پريموس زنده زنده بريان نمايد! چنين فردي هم پر واضح است براي انتخاب همكارانش سراغ افرادي مردمآزار و داراي عقدههاي روحي و رواني ميرود و آنها را در سمتهاي تعقيب و مراقبت و خبرچيني و بازجويي از دستگيرشدگان قرار ميدهد. ساواك (دستگاه سركوب و پليس خفيه شاه) تاب هيچ نوع مخالفت و اعتراضي را نداشت و نه تنها اعضاي اپوزيسيون مسالمتجو نظير اعضاي نهضت آزادي و جبهه ملي را دستگير و به كميته مشترك ضد خرابكاري (در پشت ساختمان مركزي شهرباني) منتقل و تحت شكنجههاي وحشيانه قرار ميداد، بلكه جوانان دانشآموز و دانشجو در سنين پايين را به خاطر داشتن يك جلد كتاب و خواندن يك جزوه به زندان اوين منتقل و به زندانهاي طويلالمدت و سلولهاي انفرادي ميانداخت. در آن دوران سياه كه مردم بيگناه را شبانه در اوين به جوخه اعدام ميسپردند و ساكنان ده اوين در نيمههاي شب با صداي رگبار مسلسل عوامل رژيم از خواب شبانه ميپريدند نام «زندان اوين» حتي بيشتر از نام «ساواك» لرزه بر اندام مردم ميانداخت. بسياري از دستگيريها هم بيمورد و براساس پروندهسازيهاي واهي و كذب بود. به دليل فجايعي كه در زندان اوين بهوقوع پيوسته بود يكي از اولين مراكز سركوب و اختناق رژيم كه در جريان انقلاب مورد تهاجم مردم قرار گرفت مجموعه زندان اوين بود كه بخشهايي از آن، از جمله بند معروف 209 توسط اسرائيليها ساخته شده بود و هنوز هم به بند اسرائيليها معروف است. اينجانب در نخستين ساعات سقوط زندان اوين و تسخير آن توسط مردم همراه با مرحوم آيتالله سيدمحمود طالقاني، شهيد كچويي و پدر رضاييها به بازديد از دژ فروريخته اوين رفتم و از سلولهاي انفرادي و بند زنان و بخشهاي مختلف زندان و اتاقهاي بازجويي و ديوارهايي كه هنوز آغشته به خون زندانيها و شكنجهشدهها بود بازديد كردم. شرح اين بازديد را 30 سال قبل در كتاب اسرار زندان اوين نوشته و منتشر كردهام. همچنين در آن روز مصاحبهاي با مرحوم آيتالله سيدمحمود طالقاني انجام دادم كه در هفته اول پيروزي انقلاب در مجله اطلاعات هفتگي به چاپ رسيد و در كتاب وزين دوجلدي زندگي آيتالله طالقاني (شركت انتشار) نيز نقل گرديده است. همچنين در دو جلد كتاب «زندگي و مبارزات آيتالله طالقاني» و «رحلت يا شهادت» آمده است. اين روزها كه به دليل حوادث پس از انتخابات 22 خرداد مجددا نام زندان اوين بر سر زبانها افتاده است، نقل بخشهايي از اين مصاحبه تاريخي خالي از لطف نيست.
حضرت آيتالله طالقاني، در اين لحظه كه اين كانون ظلم و ستم و مركز شكنجه و قتل فرو ريخته است نظر شما در مورد زندان اوين چيست؟
واقعا لحظهاي تاريخي است. رژيم جبار و قلدر پهلوي هر نداي مخالفي را در گلو خفه ميكرد و مردم را به كوچكترين بهانهاي به اينجا منتقل ميكرد و تحت شكنجههاي وحشيانه قرار ميداد و چه بسيار جواناني كه روي پاي خود وارد زندان ميشدند و جنازه لتوپار شده آنها با اتومبيل نعشكش از اين كانون ظلم و ستم خارج ميشد. مردم بايد ارزش اين انقلاب عظيم را بدانند كه يكي از بزرگترين دستاوردهايش كه الان شاهدش هستيم فروپاشي زندان مخوف اوين است كه در سلولهاي آن بسياري از جوانان ما را به جرم آزادانديشي و آزاديخواهي شكنجه و شهيد كردهاند و اگر اين ديوارها زبان داشتند چه فجايعي را براي ما تعريف ميكردند. شاه و عوامل و اذنابش خود را صاحب مملكت و مالكالرقاب مردم و جان و مال و ناموس ملت ميدانستند، در حاليكه حكومتگران نوكر مردم و حقوقبگير آنها و در واقع مستخدم آنها هستند و بايد در خدمت منافع ملك و ملت باشند نه آنكه ملك و ملت را در خدمت منافع شخصي خود بگيرند. كساني كه در قدرت هستند اگر بر نفس خود مسلط نباشند قدرت چشم آنها را كور ميكند و كمكم از حقيقت دور ميشوند و آنطور كه تاريخ نشان داده است همين اعمال زور و قدرت سركوبگرانه در نهايت وسيله سقوط آنها ميشود. در مورد شاه هم ديديم كه كمكم صف خود را از مردم جدا كرد و تصور كرد كه ساواك و گارد شاهنشاهي و اطرافيانش قادر به حفظ قدرت و موقعيت او هستند. او مردم را به حساب نميآورد و خودش را موجودي استثنايي و عقل كل ميدانست كه همگان بايد از منوياتش پيروي كنند و تاب هيچ مخالفتي حتي مخالفتهاي غيرسياسي را نداشت و من شخصا به خاطر دارم بعضي كارشناسان اقتصادي را هم چون نظري خلاف نظريات اقتصادي او داشتند دستگير و شكنجه كرد.
به نظر شما آينده اين زندان چه خواهد شد و آيا ما در نظام جديد هم چنين زندانهايي خواهيم داشت؟
همه كساني كه امروز در صف اول انقلاب هستند از رهبر انقلاب، حضرت امام امت تا ديگران و اين طلبه حقير شلاق ساواك و ظلم ساواك و طعم زندانهاي رژيم استبدادي را چشيدهاند و بهتر از هر كسي ميدانند چه ظلمي به مردم و به ويژه جوانان اين مرز و بوم رفته است. اسلام براي آزادي مردم آمده است و ما در اسلام از اين چيزها (شكنجه و سلول انفرادي) نداريم و اصلا در اسلام چيزي به نام زندان وجود ندارد. اگر كسي كاري خلاف قوانين مملكت و شرع انور اسلام انجام دهد مجازات آن معلوم است و در دادگاه عدل اسلام طبق قوانين اسلام كه داراي روح عفو و بخشش است محاكمه و مجازات ميشود. زندان از اين نوع (زندان سياسي) هم نخواهيم داشت زيرا در صورت استقرار اسلام ابراز عقيده و بيان آزاد است و مردم براي ابراز نظر و عقيده منعي ندارند. ما خواستار جامعهاي هستيم كه حتي در آن اگر كسي طرفدار استقرار رژيم سلطنتي هم باشد بيايد و آزادانه حرفش را بزند. در هر جامعهاي كه آزادي بيان و عقيده و امثالهم وجود داشته باشد مسلم است مخالفان به سوي خشونت هم نخواهند رفت و موردي پيش نخواهد آمد كه دولت و مردم را در برابر هم قرار دهد. بنابراين جز موارد ضروري كه بايد متهمان جرائم بزرگ نظير قتل تا قبل از برگزاري دادگاه مدتي را به اجبار در بازداشت باشند، كه آن هم بسيار كوتاه خواهد بود. بازداشتگاهي نخواهيم داشت و با رسيدگي فوري در دادگاه عدل اسلامي زندانها خالي خواهند شد و البته كه از نوع زندان اوين (زندان سياسي) نخواهيم داشت و انقلاب ما براي همين بود كه فضاي سياسي باز شود و مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند و در بيان عقايد خود آزاد باشند.
ارغوان پنجه خونين زمين / دامن صبح بگير/ وز سواران خرامندهي خورشيد بپرس/ كي برين درهي غم ميگذرند؟
هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سايه)
حالمان خوش نيست انگار. تلويزيون سنگتمام گذاشت براي گفتههايي به نام «اعتراف» كه هر آن كه سري و عقلي دارد ميداند، خاليست و غيرقانوني. و تصوير عطريانفر شريف و ابطحي دوستداشتنياي كه من در قاب شيشهاي تلويزيون خانهام (كه اين روزها به مصداق خانه لرزان عنكبوت تبديل شده) برآيند يك روند ساختگي بود. مانند يك رزميكار كه با تمام قدرت مشتي را به ديافراگم حريف وارد ميكند اما قدرت دروني حريفش همان نيرو را به خودش بازميگرداند و اوست كه زمين ميخورد. حمله ميكند اما زمين ميخورد. من تحليلگر سياسي نيستم. از احساسم ميگويم و لحظهاي كه محمد عطريانفر دستش را بالا برد، بهطوري كه از قاب كوچك دوربين تصويربردار رسانهملي بيرون زد و گفت: «افتخار ميكنم كه شكست خوردهام» اين همان لحظهاي بود كه حريف ضربه خورد، عقب نشست و طنين واژهاي «شكست» عطريانفر كه سالهاست ميشناسمش و از شرافتش هم كم نديدهام همان رخدادي بود كه بالاخره شكل گرفت. آن اعتراف بزرگ كلاسيك يادم ميآيد كه ديروز دوستي به نقل از آستورياس مثال زد. اعتراف گاليله مقابل دادگاهي كه ميخواست او قبول كند كه برعكس گفته او زمين گرد نيست و اصلا مركز جهان است. گاليله تاييد كرد كه زمين همانطور كه عاليجنابان ميگويند گرد نيست و اصلا او ياوه گفته است! اما زمين گرد بود و هست و خواهد بود و اعتراف گاليله در دادگاه نمايشي از گردي زمين نكاست. همانطور كه در مقياس امروزمان شكستي كه عطريانفر از آن دم زد، چيزي از پيروزي و همبستگي مردم و تلاششان براي احقاق حقوقشان كم نكرد. من تحليلگر سياسي نيستم، اما در استدلالهايي كه عليه اصلاحات و مردمان معترض - كه خسوخاشاك خوانده شدند ـ در بولتنهاي خبري مفرح همچون فارس و برنامه تصويري اعصاب و روان 20:30 و سرآمدشان روزنامه مكرمه كيهان خواندهام فقط و فقط آن بيت مولانا به يادم آمد كه «پاي استدلاليان چوبين بود/پاي چوبين سخت بيتمكين بود...
حضرات كار را به جايي رساندهاند كه هر تنابندهاي بر خود ميپيچد ـ حال اين پيچيدن يا از سر استيصال اصولگرايانه است يا ضربات مهرورزانه ـ دادگاه يا آن دكور قهوهاي رنگي كه تلاش كرده بودند شبيه دادگاه باشد با حقيقت ماجرا نميخواند. ابطحي با صورتي پريشان و عطريانفر نازنين با صدايي و نگاهي دو پهلو از ماجرا ميگفتند. كيهان عزيزمان كه شبانهروز عرق ميريزد و مدام دنبال كودتا ميگردد نيز نتوانست چيزي بيابد اما انبوهي از مخاطبان رسانه بياعتبار شده ملي! ديدند كه مخالف خواني و صداي ديگر بودن چه بر سرتان ميآورد. من عصباني هستم. به عنوان يك شهروند. از اينكه به شعورم توهين شده و اينكه تلاش ميكنند با شيوههاي نخنما شده ميخواهند ما را به سالهاي دور بازگردانند عصبانيام ميكند. من از اينكه يكي از بهترين مديران مطبوعاتي ايران، لاغر شده، تكيده، اما با سري بالا از روي كاغذ چيزي ميخواند خندهام ميگيرد. لطفا ما را نخندانيد، همصدا با عطريانفر كه دستش از قاب كوچك بالاتر رفت، ميگويم: شكست خورديم! و حالا قصه ديگري آغاز شده است كه اصولا معناي شكست را تعويض كرده است به كدامين گناه؟ سوال من اين است، به كدامين قانونگريزي اينطور با فرزندان شريف اين خاك چنين برخورد ميشود و انواع مشاييها، كردانها و عليآباديها و اقمارشان مصداق پيروزي و دموكراسي هستند، كه اگر پيروز ايشان هستند ما ميخواهيم همان شكستخوردگان باشيم! كه اگر تصوير اين است، آري پيروزي از آن شما و شكست از آن ما. بسياري از همين شكستخوردگان زخم خورده داغ و درفش هستند و فريادرسي هم نيست. اما تاريخ راه خود را ميرود و تنها كبود ميشوند و اعترافها پخش ميشود اما زخم ترميم ميشود و ذهن و حافظه باقي ميماند، مثل سنگ. محمد عطريانفر متولد ظهر روز 28 مرداد 1332 است! و هميشه ميگفت من با سياست زاده شدهام و حالا كه تصويرش را در قاب كوچك تصويربردار رسانه بياعتبار ملي ميبينم به سال 32 فكر ميكنم. من از اصولگرايان ممنونم كه حافظه ما را كه مدتها بود تضعيف شده بود، دوباره تقويت كردند. هرچند حالمان خوب نيست اما زخمها ترميم ميشوند و هرچه زندان بيشتر شود و اعتراف پرمايهتر دستها از قاب كوچك تصويربردار بالا و بالاتر خواهند رفت. به قول سايه، ابتهاج نازنين احساسم را ميگنجانم در واپسين تكهي شعر بلند ارغوان كه در حبس سرود و مطمئن باشيد آسمان تهران از آن ماست، آسمان ايران.
«ارغوان بيرق گلگون بهار / تو برافراشته باش / شعر خونبار مني / ياد رنگين رفيقانم را / بر زبان داشته باش/ تو بخوان نغمهي ناخوانده من ارغوان، شاخه همخون جدامانده من.»


